ناقوس جدايی...

با تمام افکار درهم برهم به راه می‌افتيم
در جاده‌ها طول و دراز می‌گذريم
باقدمهايی سنگين و عميق
و انديشه‌ها مبهم و تلخ
با يک هدف پا به جاده گذاشتيم
اما چيزهايی که بدست آورديم
و آنها که از دست داديم مسيرهايمان را جدا کرد

در دنيايی پراز صداهای مغناطيسی
در ميان انبوهی از ماشين‌آلات صنعيتی
در گودال کثافت و پليدی
به انديشه‌ها و آرزوهای خود نگاه می‌کرديم
و اشک می‌ريختيم
تا آنجا که ناقوس جدايی سه بار نواخت
و همه می‌دانستيم که اين پايان با هم بودن است

دوان دوان می‌گذشتيم از کنار يکديگر
اما هيچ‌کدام ديگری را نمی‌ديديم
ترسی عميق تمام وجودمان را می‌لرزاند
احساس تلخی داشتيم
که بدنمان را کرخ می‌کرد
و راه رفتن را سخت
اما می‌دويديم بدنبال نور
بدنبال هوا
و کسی نمی‌گفت که خورشيد کجا خواهد رفت

می‌دويديم بدنبال خورشيد به سمت غرب
اما خورشيد پائين و پائين‌تر رفت
و از پشت سرمان بالا آمد
و اين ما بوديم که همچنان پافشاری می‌کرديم
و هر روز پير و پيرتر می‌شديم

برتمامی جاده‌ها و سنگفرش‌های زندگی
اثری از قدمهای تلخمان باقی‌گذاشتيم
و بی‌هيچ درنگی فقط می‌دويديم
بدنبال جايی برای نفس کشيدن می‌گشتيم
در دنيايی مغناطيسی و ماشينی
و تنها چيزی که به ما خوش‌آمد می‌گفت ماشين بود

و ناقوس جدايی سه بار نواخت
بدنهايمان سه بار در خود لرزه‌ای عظيم را احساس کردند
و همه چيز از حرکت ايستاد
همه چيز از جريان افتاد
و اين ما بوديم
که ديگر حرکتی نمی‌کرديم
و نوبت‌ها را می‌شمرديم
تا نوبت خودمان برسد
و می‌دانستيم که يکی از نوبتها برای ما خواهد بود
ديگر چيزی برای ازدست دادن نداشتيم
ايستاديم
با چشمانی خيره به دوردستها نگاه می‌کرديم
و نوبتها را ميشمرديم

 

/ 7 نظر / 17 بازدید
mohamad

دستم نمي رود كه بنويسم دست نگهدار/ اصلا هر چه بر سر اين شعرها بياوري حقشان است / مرا هم خسته كرده اند ديگر / اما تو پيش از آنكه بسوزاني شان/ ببين كلمه اي بي تقصير نباشد / نمي خواهم بي گناهي به آتش ما بسوزد/ سر بزن /خوشحال میششم نظرتو درباره تبادل لینک بدونم

محمد

سلام چطوری پاپک اقا تنهايی ميری توجاده خوب بگو باهم بريم متن جالبی بود خوشم امد موفق باشی به منم سر بزنی خوشحال ميشم

ساقي

سلام دوست عزيز... زيبا بود... به منم يه سر بزن... منتظرم... .

aida

چه دنيای بدی.

ساقي

آپديتم بابک جان... بهم سر بزن... منتظرم... .