قطعه‌ای برای پايان

همانطور که می‌گويند
پرونده بسته شد
و قايق عشق
بر صخره زندگی روزمره شکست
با زندگی بی‌حساب شدم
بی‌جهت
دردها را
فاجعه‌ها را
دوره نکنيد
و يا آزارها را.

از ولاديمير ماياکوفسکی

------------------------------------

گرچه يکبار پايان را نوشته بودم اما تصحيح کردم، بد اقبالی من از اين است که به دشمنانم عشق می‌ورزم....!
و عشق چه دروغ بزرگی است....

و چنين پايان يافت اين دفتر چندساله من در جمعه متروک و خاموش بهاری.......

من هنوز هستم، مرا نتوانستيد پاک کنيد..... آنجا هم بياييد...  اما بيشتر احتياط کنيد ... من ديگر آن ولگرد دلرحم سابق نيستم......

خوب باشيد

http://Vladimi.blogfa.com

---- پايان ----

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
sanaz

نيستی ديگه چرا؟

محمد

سلام بابک جان اميدوارم دوباره تجديد نظر کنی و بنويسی اخه خيلی دوست داريم

farifte

salam vaghean moteasefam ke natonestam alan bekhonam chi neveshti be har hal matneto zadam ro felapi vase bad ama in jor ke boosh miad ma ha vaghean morde parastim chon zaheram dir residam behet ;)

Virus

چه صدف ها كه به درياي وجود / سينه هاشان ز گهر خالي بود ! / ننگ نشناخته از بي هنري / شرم ناكرده از اين بي گهري / سوي هر در گهشان روي نياز / همه جا سينه گشايند به ناز ... / زندگي – دشمن ديرينه ي من – / چنگ انداخته در سينه ي من / روز و شب با من دارد سر ِ جنگ / هر نفس از صدف ِ سينه ي تنگ / دامن افشان گهر آورده به چنگ / وان گهرها ... همه كوبيده به سنگ ! = مشیری

xxx

ای بابا من يک امروز تونستم بيام ميبينم تو هم رفتی ولی حداقل ماهی .. هراز گاهی بنويس دوست خوبه من خيلی خوب بود اگر همه مثل تو ساده و پاک بودن

باران

چطوری آقا آقا هاااااااااااااااااااا